در پی آهوی عشق
یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 در پي آهوي عشق صياد آواره شدم
تا كجا بايد دويد يارب؟! ببِچاره شدم
من عقابم ؛ شاه پر قله نشين بي شكست
نيشخند بچه آهويي به يكباره شدم
بال من بي سايه شدازبس كه افتادم به خاك
كنج خانه مرغ بي پرواز و بيگاره شدم
من كه از سي پاره ي قرآن نخواندم يك كلام
پرپر عشقم چنان كردي كه سي پاره شدم
صد هزار رحمت به تير نا صواب دشمنم
اندكي مرهم مداوا مي كند زخم تنم
تير بي احساس عشق تو نشست به قلب من
كارگرنيست هرچه مرهم من به اين زخم مي كنم
اين حواس و هوش من با تو چه آسان مي رود
پا به پاي سايه ات عمرم شتابان مي رود
نوشته
شده در
ساعت 20:10 توسط علی
لینک ثابت

